تبليغاتX
منتظر منجی

خون نامه کربلا

خون نامه كربلا

 

امشـــبم در كربــــــــلا شوری دگر دارد حسین

خون بهای عشـــق را با جان و سر دارد حسین

 

خون و یاران و رفیــــــــــقان ، خاك سرخ نینوا

با علی اصـــــــغر به خونش هم اثر دارد حسین

 

صد عدو دیدم كه اینجا صف به صــــف آراسته

صد علی اكــبر و‍قاســـم تا قــــــــمر دارد حسین

 

یك به یك در شّط خون افتاده مست از جام عشق

صد رفیـــــق و یاور و صدها پسر دارد حـــسین

 

ابن پاك مـــــــــــصطفی در این دیار عاشــــــقی

چون امیر مومنان تنــــــها پـــدر دارد حــــــسین

 

با حبیـــب ابن مظاهر ، زینــــب و صد طفل پاك

در میان خیــــمه ها ، فكر خـــــــطر دارد حسین

 

عـــــــشق را برفرق صدها نیزه بنوشتند و گفت:

تا قیامت از جــــفا خون جــــگر دارد حـــــــسین

 

گفته امــــــــــــــیّدم حسینم داده جان در راه عشق

در حریــــــم كبریا صد جــــــــام زر دارد حسین


 

نوشته شده توسط کنیز آل طه در سه شنبه هفدهم آذر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


میگن روز عرفه قبل از حاجی های عرفات خدا به زائرای کربلا نگاه می کنه و اول حاجت اونا رو میده . میدونی

السلام علیک یا اباعبدالله

السلام علیک یا ابالفضل العباس

آقا جون سلام.منم.دوباره عرفه شد. دوباره اومدم.اما این بار با کلی شرمندگی.آقا اومدم با رو سیاهی.

احیاهای امسالم دوباره رفتم هیئت،خوب بود،اما تا شبای احیا تموم شد گناه کردن ما شروع شد.دوباره من موندم و رو سیاهی.اما آقاجون بازم آرومو خریدی.آقا از خونت بیرونم نکردی نذاشتی کسی بفهمه کنیز بدی بودم.

بی بی جون خودت دستمو بگیر.خودت جلو پسرت رو سفیدم کن.خودت به دادم برس.خانم جون خودت می دونی تو دلم چی میگذره.خودت به دلم سامون بده.

جواب سوال اولمو میخوام بنویسم(البته این نظر منه)

هر سال شبای احیا تا صبح همه شب زنده داری می کنیم.شب اول میگیم بی بی جون غصه نخور خدا بزرگه.شب دوم می گیم آقاجون سرت سلامت.شب سوم می گیم:آقاجون اجرک الله فدای شال سیاهت.

ماه رمضون تموم شد.شوال و ذی القعده هم رفت.دوباره ذی الحجه اومد.دوباره شور و حال حج و مکه و عرفات.دوباره عشق به معبود.توی این همه عشق،عشق آقام حسین خیلی تو چشم میزنه.خیلی فداکاریه،یه عاشق خدا از رفتن به حج اکبر صرف نظر کنه کاروان راه بندازه بره کربلا.کربلا نگو بگو قتله گاه بگو بیابونه بلا.یه کاروان همه عزیز دردونه.

اما خدایا این کاروان چی شد؟

خدایا عزیز رسولت،جگر گوشه فاطمه،پسر علی،بی بی زینب،علی اکبر،قاسم ،عون،جعفر،علی اصغر،عمو عباس،علمدار کربلا کجا رفتن؟

خدایا بی بی چی شد تو کربلا که اونجور پریشون شد؟

خدایا کربلا چی شد که عمو عباس صدا زد داداش؟

خدایا علمدار عاشورا سرشو رو زانو کی زمین گذاشت؟

خدایا چی شد رقیه سادات گفت:

دگر من تشنگی را دوست دارم اگر آب یعنی بی عمویی؟

آره عاشقای ارباب به نظر من بخاطر این عاشقای خداییه که خدا اول به زائرای کربلا نظر می کنه روز عرفه.

نمی دونم شما امسال عرفه کجا می رین اما هر جا رفتین منم دعا کنید.

ان شاالله سال دیگه عرفه بین الحرمین باشیم.

التماس دعا.


 

نوشته شده توسط کنیز آل طه در شنبه بیست و سوم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


برایم گفته بودند صفا و مروه در سرزمین وحی است و ساقی آن هاجر

آب گوارا زمزم است و ساقی بنی هاشم

قبرستان بقیع است و شهیدانش غریبان

حرم کعبه است و حاجی آن ابراهیم

بزرگتر که شدم گفتند خدا بنده ای است پاک که در سرزمین نینوا آرمیده است

نامش حسین است.

کشتی نجات است

راهی به سوی الله است

بار سفر بستم و راهی شدم

بهشتی به نام بین الحرمین

یک سو ارباب وفا و یک سو مولایم حسین

گاهی به حرم امیرم نگاه می کردم و گاهی به پرچم در حال حرکت مولایم حسین

یکسو ناله عطش طفلان می آمد و سوی دیگر ناله ادرک اخا

یک سو ناله ی غریب مادر حسین می رسید و یک سو ناله ی عباس برادر رشیدم عباس

ناله ی زینب بود

ساعی بود اما هاجر نبود

می دوید به سمت برادر به سمت جگرگوشه هایش

ناگاه به سوی علی اصغر و علی اکبر

ناگاه به سوی قتلگاه

چشم گشودم و رفتم به سمت کسی که اذن دخول حرم حسین است

مردی تنومند که در علقمه مشک بر شانه داشت

مشک سقا را زدند

با نیزه با شمشیر با عمود

قطعه قطعه اش کردند

دیدگانم را پر از اشک است میگشایم

خود را به بیرون رساندم

خیابان بین الحرمین را با پای برهنه دویدم

دیده گشادم و به سمت حرم اقا رفتم

خدایا کعبه در سرزمینی دیگر است حاجی آن ابراهیم است

اما این کدامین کعبه است که حاجی آن انبیا هستند.

صدایی در وجودم طنین انداز شد و گفت:

این کعبه ضریح شش گوشه حسین است.

 

 


 

نوشته شده توسط کنیز آل طه در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


خواهرم ای دختر ایران زمین

خواهرم ای دختر ایران زمین
 یک نظرعکس شهیدان را ببین
درخیابان چهره آرایش مکن 
از جوانان سلب آرامش مکن

خواهرم ای دختر ایران زمین
 یک نظرعکس شهیدان را ببین
درخیابان چهره آرایش مکن 
از جوانان سلب آرامش مکن
خواهرم این لباس تنگ چیست
 پوشش چسبان رنگارنگ چیست
پوشش زهرا و زینب بهترین
 برتو ای محبوب خواهرآفرین
پیش نامحرم تو طنازی مکن
 با اصول شرع لجبازی مکن
یادت آید از پیام کربلا
گه گاهی شرمت آید ازخدا
در جوارش خویش را مهمان نما
با خدا باش و دل را ده صفا
یادکن از آتش روز معاد
طره گیسو مده بر دست باد
زلف را از روسری بیرون مریز
 با حجاب خویش ازپستی گریز
در امور خویش سرگردان مشو
نو عروس چشم نامردان مشو
خواهر من قلب مهدی خسته است
زین گناهان قلب او بشکسته است
خواهرا دیگرتوکودک نیستی
فاش تر گویم عروسک نیستی


 

نوشته شده توسط کنیز آل طه در دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


 

در حفاظت ز امیرم حضرت خامنه ای            میشوم میثم تمار به دارم بزنید

سلام

پیشاپیش میلاد امام رئوف رو بهتون تبریک میگم

 

 

يا ضامن آهو!
در بند هواييم، يا ضامن آهو!
در فتنه رهاييم، يا ضامن آهو!
بی تاب و شکيبيم، تنها و غريبيم
بی سقف و سراييم، يا ضامن آهو!
عريانی پاييز، خاموشی پرهيز
بی برگ و نواييم، يا ضامن آهو!
سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت
جويای وفاييم، يا ضامن آهو!
آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ايام
با خود به جفاييم، يا ضامن آهو!
آلوده مبادا، فرسوده مبادا
اين گونه که ماييم، يا ضامن آهو!
پوچيم و کم از هيچ، هيچيم و کم از پوچ
جز نام نشاييم، يا ضامن آهو!
ننگينی ناميم، سنگينی ننگيم
در رنج و عناييم، يا ضامن آهو!
بی رد و نشانيم، از ديده نهانيم
امواج صداييم، يا ضامن آهو!
صيد شب و روزيم، پابند هنوزيم
در چنگ فناييم، يا ضامن آهو!
چندی است به تشويش، با چيستی خويش
در چون و چراييم، يا ضامن آهو!
با دامنی اندوه، خاموش‌تر از کوه
فرياد رساييم، يا ضامن آهو!
مجبور مخيّر، ابداع مکرر
تقدير قضاييم، يا ضامن آهو!
افتاده به عصيان، تن داده به کفران
آلوده‌رداييم، يا ضامن آهو!
حيران شده‌ی رنج، طوفان‌زده‌‌ی درد
دريای بکاييم، يا ضامن آهو!
تو گنج نهانی، ما رنج عناييم
بنگر به کجاييم، يا ضامن آهو!
با رنج پياپی، در معرکه‌ی ری
بی قدر و بهاييم، يا ضامن آهو!
نه طالع مسعود، نه بانگ خوش عود
زندانی ناييم، يا ضامن آهو!
در غربت يمگان، در محبس شروان
زنجير به پاييم، يا ضامن آهو!
رانده ز نيستان، مانده ز ميستان
تا از تو جداييم، يا ضامن آهو!
سودای ضرر ما، کالای هدر ما
اوقات هباييم، يا ضامن آهو!
دل‌خسته و رسته، از هر چه گسسته
خواهان شماييم، يا ضامن آهو!
روزی بطلب تا، يک شب به تمنا
نزد تو بياييم، يا ضامن آهو!
در صحن و سرايت، ايوان طلايت
بالی بگشاييم، يا ضامن آهو!
با ما کرم تو، ما در حرم تو
ايمن ز بلاييم، يا ضامن آهو!
چشم از تو نگيريم، جز تو نپذيريم
اصرار گداييم، يا ضامن آهو!
در حسرت کويت، با حيرت رويت
آيينه‌لقاييم، يا ضامن آهو!
مشتاق زيارت، تا جبهه‌ی طاعت
بر خاک تو ساييم، يا ضامن آهو!
گو هر چه نبايد، گو هر چه ببايد
در کوی رضاييم، يا ضامن آهو!
آيا بپذيری، ما را بپذيری؟
در خوف و رجاييم، يا ضامن آهو!
مِهر است و اگر قهر، شهد است و اگر زهر
تسليم شماييم، يا ضامن آهو!
فريادرسی تو، عيسی‌نفسی تو
محتاج شفاييم، يا ضامن آهو!
هر چند گنه‌کار، هر قدر سيه‌کار
بی رنگ و رياييم، يا ضامن آهو!
ما بنده‌ی درگاه، در پيش تو، اما
در عشق خداييم، يا ضامن آهو!
در رنج و تباهی، وقتی تو بخواهی
آزاد و رهاييم، يا ضامن آهو!
ای چشمه‌ی خورشيد، مهر تو درخشيد
در عين بقاييم، يا ضامن آهو!
ما همسفر شوق، فريادگرشوق
آوای دراييم، يا ضامن آهو!
همخانه‌ی شبگير، همسايه تأثير
پرواز دعاييم، يا ضامن آهو!
همراز به خورشيد، دمساز به ناهيد
در شور و نواييم، يا ضامن آهو!
هم‌صحبت صبحيم، هم‌سوی نسيميم
هم‌دوش صباييم، يا ضامن آهو!
ما خاک ره تو، در بارگه تو
گويای ثناييم، يا ضامن آهو!
سوگند الستيم، پيمان نشکستيم
در عهد «بلی»ييم، يا ضامن آهو!
يار ضعفا تو، خود ضامن ما تو
ما اهل خطاييم، يا ضامن آهو!
هم مسکنت ما، هر مرحمت تو
مسکين غناييم، يا ضامن آهو!
از فقر سروديم، يا فخر نموديم
فخر فقراييم، يا ضامن آهو!
نه نقل فلاطون، نه عقل ارسطو
جويای هداييم، يا ضامن آهو!
هنگامه‌ی وهم آن، کجراهه‌ی فهم اين
ما اهل ولاييم، يا ضامن آهو!
از گوهر پاکيم، از کوثر صافيم
فرزند نياييم، يا ضامن آهو!
چاووش شب رزم، سرجوش تب رزم
شوق شهداييم ، يا ضامن آهو!
ايمان به تو داريم، يونان بگذاريم
تشريک‌زداييم، يا ضامن آهو!
منشور نشابور، سرسلسله‌ی نور
با حکمت و راييم، يا ضامن آهو!
تو راه مجسّم، گر راه به عالم
جز تو بنماييم، يا ضامن آهو!
تا صور قيامت، با شور ندامت
شايان جزاييم، يا ضامن آهو!
همراهی استاد آگاهی‌مان داد
کز تو بسراييم، يا ضامن آهو!
اين بخت سهيل است، کش سوی تو ميل است
در نور و ضياييم، يا ضامن آهو!
زين نظم بدايع، وين اختر طالع
اقبال‌هماييم، يا ضامن آهو!


 

نوشته شده توسط کنیز آل طه در شنبه دوم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


مناظره اصحاب امام صادق(ع) با مرد شامی درباره امامت

شیخ كلینى با اسناد خود از یونس بن یعقوب روایت كند كه گفت: من در نزد حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بودم كه مردى از اهل شام آمد و گفت: من مردى هستم داراى علم فقه و كلام و مسائل عملیه، آمدهام تا با اصحاب تو مناظره و مباحثه كنم. حضرت فرمودند: آیا تو از پیش خود سخنى مىآورى یا سخنانت از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم اتخاذ شده است؟ گفت: هم از نزد خود سخنانى دارم و هم از نزد رسول خدا سخنانى دارم.حضرت فرمودند: بنابر این تو شریك رسول خدا هستى؟ گفت: نه، حضرت فرمودند: آیا از جانب خدا به تو وحى مىرسد و تو را با خبر مىكند؟ گفت: نه، حضرت فرمودند: آیا اطاعت از تو مانند اطاعت از رسول خدا واجب است؟ گفت: نه.یونس مىگوید: حضرت رو به من كرده فرمودند: اى یونس بن یعقوب این مرد قبل از اینكه شروع به مناظره كند خود بر علیه خود اعتراف نمود و بر علیه دعاوى خود اقرار كرد

.

سپس حضرت فرمودند: اى یونس اگر در فن مناظره و كلام دست داشتى چه خوب بود كه با این مرد به مناظره مىپرداختى. یونس مىگوید: با خود گفتم: و احسرتاه كه من از این فن بىبهرهام، و سپس به آن حضرت عرض كردم: فدایتشوم شنیدم از شما كه ما را از كلام و مجادله منع مىنمودید و ...

مىفرمودید: واى بر متكلمین كه در بین سخن و مناظره مىگویند: این درست است آن نادرست، این را مىتوان گفت آنرا نمىتوان گفت، این را تعقل مىكنیم آنرا تعقل نمىكنیم.حضرت فرمودند: من گفتم واى بر آنان كه اگر در مناظرات خود آنچه را من مىگویم نادیده گرفته و از نزد خود آنچه را مىپسندند در مناظرات بیاورند

.

سپس حضرت فرمودند: برخیز و بیرون برو ببین از متكلمین كسى را مىیابى با خود بیاور.یونس گوید: من حمران بن اعین را آوردم و قدرت بر مناظره داشت و احول را (محمد بن نعمان كه او را مؤمن الطاق گویند) آوردم و او نیز قدرت بر مناظره داشت و هشام بن سالم را آوردم و او نیز قدرت بر مناظره داشت و قیس بن ماصر را آوردم و او به نظر من از همه اینها قدرتش در فن مناظره بیشتر بود، او كلام و مناظره را از حضرت على بن الحسین علیه السلام آموخته بود.چون همه اینها آمدند و همه در نزد آن حضرت در خیمهاى كه در كنار حرم قبل از اداء حجحضرت برپا مىكردند و چندروزى در آن خیمه در دامنه كوه به سر مىبردند جمع شدند و مجلس مستقر شد، حضرت سر خود را از خیمه بیرون كرده دیدند كه شتر سوارى نیمه تند مىآید حضرت فرمودند: سوگند به خداى كعبه هشام است.ما چنین پنداشتیم كه هشامى كه از نوادههاى عقیل بوده و حضرت به او محبتشدیدى داشتند آمده است.ناگهان هشام بن حكم وارد شد، جوانى بود كه تازه سبزى مو بر عارضش دمیده و تمام افراد ما سنشان از او بیشتر بود، حضرت برخاستند و او را در كنار خود جاى دادند و فرمودند:

ناصرنا بقلبه و لسانه و یده

«
هشام یار و معین ماست با قلبش و زبانش و دستش».

سپس حضرت فرمودند: اى حمران با این مرد شامى به مباحثه بپرداز.حمران مشغول مباحثه شد و بر او غالب آمد.سپس حضرت فرمودند: اى طاقى[1] با او مناظره كن.او مناظره نمودند و نیز بر او چیره گشت، سپس حضرت فرمودند: اى هشام بن سالم با این مرد به سخن و كلام مشغول شو.آن دو به قدرى با یكدیگر تكلم كردند كه از مطالب یكدیگر بدون غلبه یكى بر دیگرى آگاه شدند. سپس حضرت فرمودند: اى قیس بن ماصر با این مرد مباحثه كن، او مشغول به تكلم شد و به واسطه شكستگىاى كه در مناظره بر شامى وارد مىكرد حضرت مىخندیدند.بعدا حضرت به شامى گفتند: با این جوان «هشام بن حكم» سخن بگو.مرد شامى گفت: بلى، و رو كرد به هشام و گفت: اى جوان از من راجع به امامت این مرد (منظور حضرت صادق است) سئوال كن، هشام چنان به غضب درآمد به حدى كه بلرزید و گفت: اى مرد شامى خدا بیشتر در امور بندگانش صاحب نظر و حكم و تدبیر استیا آن كه بندگان بیشتر صاحب نظرند نسبتبه نفوس خود؟ شامى گفت: خداوند بیشتر صاحب نظر است.

هشام گفت: خداوند با این نظر و تدبیر و محبتى كه به خلقش دارد براى آنها چه مىكند؟

شامى گفت: حجت و راهنما مىفرستد تا آنكه متفرق و متشتت نگردند و در امور خود با یكدیگر اختلاف نكنند، آن راهنما آنها را با یكدیگر مهربان كند و كجىو اعوجاج آنها را راست گرداند و آنها را به فرائض و واجبات خدایشان رهبرى كند.

هشام گفت: آن راهنما كیست؟

شامى گفت: رسول خدا.

هشام گفت: پس از رسول خدا حجت كیست؟

شامى گفت: كتاب خدا و سنت رسول خدا.

هشام گفت: آیا امروز براى رفع اختلاف ما كتاب و سنت كافى است؟

شامى گفت: آرى.

هشام گفت: پس چرا من با تو اختلاف دارم و تو از شام حركت نموده و راجع به مذاكره در مورد اختلافات اینجا آمدهاى؟

یونس مىگوید: شامى ساكتشد.حضرت صادق علیه السلام به شامى فرمودند: چرا سكوت اختیار كردى، چرا صحبت نمىكنى؟ شامى گفت: اگر بگویم ما با یكدیگر اختلاف نداریم دروغ گفتهام، و اگر بگویم: كتاب و سنت اختلاف ما را از میان برمىدارند سخنى به باطل و گزاف گفتهام چون كتاب و سنت قابل حمل به محاملى است و ذو وجوه است هر كس آن را طبق میل و سلیقه خود به نهجى خاص حمل مىكند و بر آن وجه استدلال مىكند، و اگر بگویم: ما با یكدیگر اختلاف داریم و لیكن هر یك از ما در مرام و مذهب خود راه حق مىپیماید، در این صورت دیگر كتاب و سنت كنار مىرود و نیازى به آنها نیست.هیچ نمىتوانم پاسخ این جوان را بدهم مگر آنكه عین این حجت و برهان را من بر علیه او اقامه كنم.حضرت فرمودند: سئوال كن از او هر چه مىخواهى، او را شخص با صبر و حوصله و مقتدرى خواهى یافت.

شامى گفت: اى جوان آیا پروردگار مردم نظر لطف و تدبیرش به آنها بیشتر استیا نظر خود آنها نسبتبه خودشان؟

هشام گفت: بلكه پروردگارشان لطف و رحمت و تدبیرش نسبتبه آنها بیش از خودشان است نسبتبه خودشان.

شامى گفت: آیا خداوند برانگیخته استبراى آنها كسى را كه آنها را از تشتت كلمه به وحدت كلمه سوق دهد و كژى و اعوجاج آنان را راست كند و آنها را به حق خبردار نموده و از باطل بر حذر دارد؟ هشام گفت: در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم یا در این زمان؟

شامى گفت: در زمان رسول خدا معلوم است كه رسول خدا حجت است، بگو ببینم در این زمان كیست؟

هشام گفت: همین شخص نشستهاى كه براى زیارت و ملاقات او شد رحال نموده با مركبها از راههاى دور مىآیند، و ما را از خبرهاى آسمان (و زمین) خبر مىدهد، و این میراثى است كه به او از پدر و از جدش رسیده است.

شامى گفت: من از كجا این معنى را بدانم؟

هشام گفت: از هر چه مىخواهى از او سؤال كن.

شامى گفت: حجت را بر من تمام كردى و راه عذر مرا بریدى بر عهده من استسؤال.سپس حضرت فرمودند: اى شامى خبر بدهم تو را كه چگونه سفر كردهاى و راه سیر تو چگونه بوده است؟ سفر تو و طریق تو چنین و چنان بوده است.

شامى گفت: راست مىگوئى، اسلمت لله الساعة «الآن من در برابر حكم خدا تسلیم شدم و اسلام آوردم».حضرت فرمودند: بل آمنتبالله الساعة «بلكه در این ساعتبه خدا ایمان آوردى» اسلام قبل از ایمان است، بر اساس اسلام مردم از یكدیگر ارث مىبرند و نكاح مىكنند و اما به درجات اخروى بر اساس ایمان مىرسند.شامى گفت: صدقت فانا الساعة اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم و انك وصى الاوصیاء «راست گفتى و من الآن گواهى مىدهم به لا اله الا الله و محمد رسول الله و اینكه تو وصى اوصیاء هستى».

یونس گوید: سپس حضرت رو كردند به حمران و فرمودند: تو بحث و كلام را بر اساس روایت قرار مىدهى و به حق ظفر مىیابى، و رو كردند به هشام بن سالم و فرمودند: تو مىخواهى از راه روایت استدلال كنى ولى معرفت كافى به روایات ندارى.و سپس رو كردند به احول و فرمودند: قیاس رواع، بسیار با قیاس و ملاحظه امور مشابه و نیز با لطائف الحیل مىخواهى بر خصم غالب آئى و باطل او را به باطل مىشكنى الا آنكه باطل تو به حق نزدیكتر است.و سپس رو كردند به قیس بن ماصر و فرمودند: تو مناظره مىكنى و به عوض آنكه خبرى كه از رسول خدا به مطلب بسیار نزدیك استشاهد و دلیل خود بیاورى، آن را رها كرده و به خبرى كه بسیار از مطلب دور و از شاهد و دلیل بر كنار است استدلال مىكنى، و در هنگام مناظره سخنحق را با باطل مخلوط و درهم مىكنى ولى بدان كه سخن حق گر چه كوتاه و كم باشد از سخن باطل كه بسیار باشد كفایت مىكند، انت و الاحول قفازان حاذقان، تو و احول هر دو در مناظره بسیار از این شاخه به آن شاخه مىپرید و طرف خود را گیج مىكنید و در این فن استادید.

یونس مىگوید: من در آن حال سوگند به خدا كه چنین پنداشتم آن حضرت به هشام بن حكم هم مانند آنچه به این دو نفر گفتند مىگویند، لكن حضرت به هشام بن حكم فرمود: اى هشام تو هیچ گاه در مناظره نمىگذارى خود را كه بر زمین بیفتى، چون طائر و پرندهاى كه او را بزنند چون بخواهى كه بر زمین بیفتى پاهاى خود را در شكم خود جمع نموده یك مرتبه بر آسمان پرواز مىكنى، و مانند تو شخصى باید با مردم مناظره كند، و كمكهاى معنوى از عالم معنى ان شاء الله به تو خواهد رسید.[2]

و نیز نعمانى در تفسیر خود آورده است كه اسماعیل بن جابر مىگوید:

سمعت ابا عبد الله جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام یقول:

ان الله تبارك و تعالى بعث محمدا فختم به الانبیاء فلا نبى بعده، و انزل علیه كتابا فختم به الكتب فلا كتاب بعده، احل فیه حلالا و حرم حراما فحلاله حلال الى یوم القیامة و حرامه حرام الى یوم القیامة، فیه شرعكم و خبر من قبلكم و بعدكم و جعله النبى صلى الله علیه و آله و سلم علما باقیا فى اوصیائه.[3]

«
مىگوید: از حضرت ابا عبد الله جعفر بن محمد الصادق علیه السلام شنیدم كه مىفرمود: خداوند تبارك و تعالى محمد را برانگیخت و به او نبوت را خاتمه داد، پس پیغمبرى بعد از او نیست.و بر او كتابى فرو فرستاد و با آن به كتب سماویه خاتمه داد، پس نیست كتابى بعد از آن، در آن كتاب چیزهائى حلال شمرده شده و چیزهائى حرام شمرده شده، حلال او حلال است تا روز قیامت و حرام او حرام است تا روز قیامت.و در آن كتاب شریعت و قانون شما است و اخبار كسانى كه قبل از شما آمدهاند و بعد از شما خواهند آمد، و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم آن كتاب را علم باقى در میان اوصیاى خود قرار داده است».

بارى بعد از رحلت رسول خدا با نداى «كفانا كتاب الله» امت را از اهل بیتبرگردانیده و مقام عصمت و ولایت كبرى را بر كنار كرده، دنیا پرستان خلافت رسول خدا را امر مادى و ریاست ظاهرى پنداشته و بر اریكه حكمفرمائى بر اساس هواى نفس سوار شدند و مردم را به غى و ضلالتسوق دادند و پایههاى اسلام را متزلزل نمودند.
*******************
پانوشت:
1)
طاقى همان مؤمن الطاق است و چون در زیر یك طاق دكان داشته او را مؤمن الطاق گویند، ولى سنىها در كتب خود او را شیطان الطاق گویند.
2)«
اصول كافى» ج 1 ص 171.
3)«
تفسیر صافى» ج 1 ص 23.


 

نوشته شده توسط کنیز آل طه در دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


هفت اقلیم ار بگیرد پادشاه *** همچنان در بند اقلیمى دگر

سلام

حضرت على (علیه السلام )فرمودند :ما اَطالَ اَحَدٌ الاَْمَلَ اِلاّ نَسِىَ الاَْجَلَ و اَساءَ الْعَمَلَ
هیچ انسانى آرزوهاى خود را طولانى نمى كند، مگر این كه مرگ را فراموش مى كند واعمال او بد میشود ! غرر الحكم و درر الكلم، جلد 6، صفحه 101، حدیث 9676 )

سؤال: چرا «آرزوهاى طولانى» این قدر بد است؟
پاسخ: خاصیّت زرق و برق مادّى دنیا این است كه از دور جاذبه دارد،امّا وقتى انسان به نزدیك آن مى رسد به آن عادت مى كند و جاذبه خود را ازدست مى دهد. شخصى كه اجاره نشین است و از مشكلات آن رنج مى برد آرزو مى كند كه خانه اىملكى، هر چند كوچك نصیبش شود و این برایش فوق العاده جاذبه دارد، امّاهنگامى كه به آن مى رسد، پس از مدّت كوتاهى برایش عادى مى شود و آرزوىخانه اى بزرگ تر با امكانات بیش تر مى كند، امّا به آن هم قانع نیست و هرروز در فكر منزل مرفّه ترى است.

هفت اقلیم ار بگیرد پادشاه *** همچنان در بند اقلیمى دگر!

بنابراین آرزوها مرز و پایانى ندارد، بدین جهت اگر انسان بخواهد بهآرزوهاى خود برسد باید تمام نیرویش را صرف رسیدن به آن نماید و طبیعى استكه دیگر وقت و نیرویى ندارد كه صرف جهان آخرت نماید. بدین جهت در روایتى از امام على (علیه السلام) مى خوانیم:"طُولُ الاَْمَلِ یُنْسِى الاْخِرَةَ، آرزوهاى طولانى سبب فراموشى آخرت است" (اخلاق درقرآن، جلد سوم، صفحه 188(

نکته : زیادى نعمت، كه معمولا آرزوهاىطولانى در راستاى تحصیل آن است، در بسیارى از موارد مایه بدبختى است! حضرترسول (صلى الله علیه وآله) از بیابانى عبور مى كردند، فرمود: بروید مقدارىشیر بیاورید و پول آن را هم به صاحب حیوان بدهید. صاحب آن حیوان از دادنشیر به پیامبر(صلى الله علیه وآله) امتناع ورزید! پیامبر (صلى الله علیه و آله) دعا كرد كه اموالش زیاد شود! از آن جا گذشتند و به شبان دیگرىرسیدند و همان تقاضا را مطرح كردند. آن شبان ادب كرد و به سرعت مقدارى شیردر اختیار پیامبر (صلى الله علیه وآله) و همراهان قرار داد. حضرت دست بهدعا برداشت و فرمود: خدایا! به اندازه كفاف و عفاف به او نعمت ارزانى دار! اصحاب از تفاوت این دو دعا، براى آن دو نفر پرسیدند؟ حضرت فرمود: زیادىنعمت براى شخص اوّل مایه رنج و عذاب است(بحار الانوار، جلد 69، صفحه 61، حدیث 4)


 

نوشته شده توسط کنیز آل طه در سه شنبه هفتم مهر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


سم رب الشهداء والصدیقین

شهداء شاهد بر باطن و حقیقت عالمند و هم آنانند كه به دیگران

حیات می بخشند 

 .. شهید آوینی .. 

او روایت گر جنگ بود ... جنگ نه ! دفاع ... دفاعی مقدس

دفاع در مقابل هواها و هوس ها از فطرتی خداجو و خدا خواه.

و شهید فاتح مطلق این میدان است

... اینجا سخن از پرواز است ...

005.jpg 

 .. کبوتر ها کبوترها .. 

.. به دلجویی از آن بالا .. 

.. نگاهی زیر پا گاهی . 

.. اسیران قفس ها را .

امام(ره) به ما آموخت که انتظار در مبارزه است و

این بزرگترین پیام او بود و پس از او اگر باز هم

امیدی ما را زنده می دارد همین است .

ycxztjyjlfyastqplssv.jpg

آغاز هفته دفاع مقدس آغاز عهد و پیمانی

است مجدد با شهدایمان

 

2343axrooz_07_01_02_b.jpg

این پیمان مقدس بر شما مبارك

  

sjohada4 (1).bmp&w=400

 

 

 


 

نوشته شده توسط کنیز آل طه در چهارشنبه یکم مهر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


چنان تمام کشته خود را بر سر دست به محضر ولی عصر تقدیم میکند
 که گویی حبیب، سر بر دامان حسین(ع) نهاده است،که ارضیت منی


http://64.130.220.65/Multimedia/pics/1388/3/photo/4195.jpg

رهبر انقلاب در نمار جمعه تاریخی خطاب به حضرت ولیعصر:

من جان ناقابلی دارم

 جسم ناقصی دارم

 اندک آبرویی هم دارم که این رو هم خود شما به ما دادی

همه اینها را من کف دست گرفته ام

در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد


http://media.farsnews.com/Media/8803/ImageReports/8803290629/1_8803290629_L600.jpg


 برای نابودی دشمنان انقلاب و رهبری صلوات
 
 
 
 

اذا زلزلت الارض ، زمین محشر عظماست

چه شوریست چه غوغاست،از این حال زمین لرزه به دلهاست

نه پستی نه بلندی و نه دریاست

رسیدست همان روز قیامت ، همان لحظه موعود

که فرمود خدا زود رسد زود...

خلائق همه در حال فرارند، و بی تاب و قرارند

آرام ندارند و این روز همان روز حساب است

همان روز سوال است و جواب است

که مردم همه اینگونه پریشند

نه در فکر پسر یا پدر و مادر و فرزند

همه در پی خویشند

و مردم همگی مست ، همه بی خود و مدهوش

که ناگاه رسید از سوی حق نغمه چاووش:

الا اهل قیامت همه ساکت و سرها همه پایین

و ای جمله خلائق همه خاموش !

شده گوش سراسر همه عرصه محشر

پر از آیه کوثر،ملائک همه در شور

غزل خوان همه سرمست شمیم گل حیدر،گل یاس پیمبر

چه حالیست ، خبر چیست مگر کیست قدم رنجه نمودست به محشر

یگانه گوهر حضرت داور، الله اکبر ...

یا حضرت زهرا ، صدیقه اطهر...

ملائک همگی بال گشودند و فرش قدم مادر سادات نمودند

آری خبر این است ، امید همه آمد

جبریل صدا زد که خلائق انگیزه خلق دو جهان فاطمه آمد

و مبهوت جلالش همه ناس ، پیچید به محشر همه جا عطر گل یاس

زهراست و آن وعده شیرین شفاعت،بر چشم ترش اشک نشستست چو الماس

بر دست کبودش ، اسباب شفاعت همان دست جدا از تن عباس

و زهرا شده گریان اباالفضل،هم گریه کن و نوحه سرای غم چشمان اباالفضل

مردم همه ساکت همه مبهوت ، و حیران اباالفضل

کین فاطمه ابر کرم و رحمت و عشق است

کز او شده جاری به لب خشک زمین بارش باران اباالفضل

ناگاه همه از دهن یاس شنیدند ، الله قسم میدهمت جان اباالفضل

سوگند تو را حق دو دستان اباالفضل

بر فاطمه ات بار الها تو ببخشا ، هر کس که زده دست به دامان اباالفضل

و یاران اباالفضل ، همه مات از آن هیبت عباس

انگار نه انگار که این روز حساب است

یک بار دگر روضه و گریه ، یک بار دگر سینه زنی غربت عباس

زهراست کند نوحه سرایی ، آری شده برپا به قیامت یک بار دگر هیئت عباس

عباس همانی که قتیل و العبرات است

هر قطره مشکش،آبی ز حیات است

شرمنده ز شرمندگی اش آب فرات است

با گریه زهرا ، دیدند ملائک همگی اشک خدا ریخت

با نام اباالفضل و دستان شفیعش،ترس از جگر اهل ولا ریخت

ناگاه در آن حال پریشان دل مادر سادات

آمد ز سوی حضرت معبود ندایی

که زهرا تو همه کاره مایی

تا باز به چشم همه خصم رود خار

تا باز ببینند همه وعده دادار

تا کور شود هر که به دنیا ز حسد کرد

حق تو و فرزند تو را ضایع و انکار

بخشم به تو هر کس که تو فاطمه گویی

ای شیر زن حیدر کرار...


 

نوشته شده توسط کنیز آل طه در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


ای قلم از قدرتی غالب بگو                                                             از علی ابن ابی طالب بگو
 ای علی ، مرد سیاست ، مرد دین                                            از علی ، تنهاترین مرد زمین


این حقیقت از ازل باشد عجیب                       هرکه می باشد علی ، باشد غریب

رنج از دست خوارج بس کشید                      تیغ بر روی علی ناکس کشید

کربلا را روبرو داریم ما                             استخوانی در گلو داریم ما

جنگ شد ، پروانه گشته ، سوختیم                  از خمینی درس عشق آموختیم

بعد از آن پیر جمارانی خود                          با چراغ چشم بارانی خود

راه حق را جملگی در یافتیم                          حضرت سید علی را یافتیم

بیعتی کردیم کاین عین ولاست                       حضرت سید علی روح خداست

دل به فرمان ولی داریم ما                            گوش بر امر علی داریم ما

ای خوارج که ز مولا خسته اید                      یادتان رفته است پیمان بسته اید

غم برای نان و عنوان می خورید                    رنج آب و غصه نان می خورید

مثل شیطان مهره چینی می کنید                     انقلاب ضد دینی می کنید

با تسامح ها تجاهل می کنید                          پای ارزشها تساهل می کنید

حمله بر فقه و ولایت ، حذف دین                   طرح شیطان بزرگ است است یقین

سامریها با قلم بت ساختند                             فتنه در دامان دین انداختند

حرفی از اعماق ایمان می زنم                       با لب و حلق شهیدان می زنم

از چه از کف داده ید آن سوز خود                  حرف و فعل و باور دیروز خود

راه شرق و غرب را چون یافتید                    از امام خویش رو برتافتید

روح ایمان را ، حقیقت چون ولی است             شارح اسلام من سید علی است

بیش از ایوب و هم از یوسف فزون                در دل مولا علی درد است و خون

رنج شعرم انشعاب زخم اوست                      خون دل خوردن به عالم ، سهم اوست

دست اگر اندازد به سوی ذوالفقار                   امتی دارد سراسر سربدار

عاشقان از درد دین غوغا کنید                       هان مبادا پشت بر مولا کنید

یاد می آرید که آن میدان مین                         بچه های جبهه در فتح المبین

عاقبت برخورد افتد اتفاق                             جنگ مرصاد است پایان نفاق

ختم حرفم این و باقی والسلام                        بچه های جبهه ، فرزند امام

نایب مهدی ، ولی داریم و بس                       در جهان سید علی داریم و بس


 

نوشته شده توسط کنیز آل طه در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت